اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

اميرعلي

جشن تولد دوسالگي

جشن تولد دو سالگي اميرعلي با تم زنبوري برگزار شد.   تصاویر در ادامه مطلب كارت دعوت زنبوري     پشت كارت دعوت     ساعت زنبوري , زمان دنيا اومدن زنبوركوچولو     خوش آمديد   زنبوركوچولو   زنبور كوچولو و آقاجون   تزئينات   كيك تولد     چاقوي كيك   ليبل ميز غذا   ليبل نوشابه       يخ هاي زنبوري     ليوان زنبوري   ليبل غذا ...
25 دی 1391

دعايت مي كنم...

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی بفهمی زندگی بی عشق نازیباست بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها بخوانی نغمه ای با مهر دعایت می کنم، در آسمان سینه ات خورشید مهری رخ بتاباند دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی بیابد راه چشمت را سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی دعایت می کنم، روزی بفهمی گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد، با عشق بدانی ...
25 دی 1391

شیطون پسر

اميرعلي بعضي وقتا كلماتي مي گه كه مامان آزي متوجه منظورش نميشه و ازش مي خواد دوباره تكرار كنه و همين ميشه شروع يه بازي دلنشين براي مامان و گل پسر، اينكه  مامان حدس بزنه اون چي گفته و با هر حدس اشتباه مامان، اميرعلي حسابي بخنده و بعد كلمه مورد نظرش را تكرار كنه  و دوباره  يه حدس اشتباه و ... *** اميرعلي كاربرد رنگ هاي چراغ راهنمايي را ياد گرفته ، وقتي قرمزه مي گه: ايست و به محض سبز شدن چراغ ميگه : حركت *** عاشق نقاشي كشيدنه، مداد رنگي ، رنگ انگشتي و ... چون مامان اشكال مختلفي كه براش كشيده را با اسمشون توضيح داده براش ، اون هم خطوط در هم و برهمي مي كشه و توضيح ميده كه مثلا ماهي كشيده يا  اين دايره اس ،...
2 آذر 1391

صبح قشنگ پاييزي و شیطنتای امیرعلی

از شهركرد، اصفهان و تهران  شاهد موج شديد اعتراض به مامان آزي بخاطر بروز نكردن وبلاگ اميرعلي هستيم. مامان آزي نمي نويسه چون شيطنتاي اميرعلي اصلاً بهش امان نمي ده ، باور كنيد تنبلي نمي كنه ... اصلا براي اينكه ثابت بشه مامان تنبلي نمي كنه بذارين براتون مفصل تعريف كنه  از شيطنتاي شازده پسر در يك صبح قشنگ پاييزي ، صبح جمعه 28 مهرماه 91: امروز روزتعطيله ولي نه روز استراحت ...  باباعباس كه همچنان مشغول كاراي ساختمونه ،  بلافاصله بعد از خوردن صبحانه به قول اميرعلي ميره ساختمون، خونه بسازه. مامان آزي هم بخاطر شاغل بودن  مجبوره بيشتر امور مربوط به نظافت و سروسامون دادن به خونه را بذاره واسه روزاي تعطيل. اميرعل...
8 آبان 1391

مراسم شیرخوردن نیمه شب

در طول شب اميرعلي يكبار واسه شير خوردن بيدار ميشه ، حدودا ساعت 3 نيمه شب و در حالي كه به مامان آزي مي گه: مامان درست،  همه چراغ هاي خونه را روشن مي كنه، حتي چراغ هاي راهرو و راه پله وتا زماني كه دوباره خوابش نبرده اجازه نميده هيچكدوم از چراغا  خاموش بشن !
8 شهريور 1391

حمام فقط با آقاجون

اميرعلي مثل اكثر بچه ها به آب بازي علاقمنده  اما نكته قابل توجه علاقه عجيبش به حمام رفتن با آقاجونه .... بابا : اميرعلي ميايي بريم حمام؟ اميرعلي: نه! با آ آ جون .... آقا جون رفتن حمام  و از اونجا كه اميرعلي روز قبل حمام بوده مامان جون و مامان آزي سعي دارن اميرعلي متوجه نشه وگرنه اونم مي خواد با آقاجون بره حمام ... اميرعلي مشغول بازي كردنه ولي با شنيدن صداي آب  متوجه ميشه اوضاع از چه قراره و با لحن شيريني مي گه : آ آ رفت آبا ، اميرم بيبريد! ...
8 شهريور 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اميرعلي می باشد